مؤلف مجهول
227
تاريخ سيستان
نياوردم و با اين كودكى چند اينجا آمدم تا محمد و اصل يقين شود كه من از بهر دوستى جستن و موافقت او كردم ، تا دل با من يكى كند كه او بزرگترين كسيست بايران شهر و خراسان ، تا من آنچه كنم بفرمان او باشد و بداند كه احمد بن عبد الله الخجستانى با من بود و از من بگشت ، ناچار مگر اكنون سپاه مرا او دهد تا خجستانى را دريابم ، يا نه [ 1 ] او اكنون همه خراسان بر من تباه كند و آنچه من كردم همه نا چيز گردد ، رسول باز گشت دل خوش كرده و محمد بن و اصل را خبر داد بدان چه ديد ، و گفت اگر برو تاختن كنى او را به يك ساعت از جهان بر كنى كه نيز هيچكسى نگويد كه يعقوب ابن اللَّيث بود كه سپاه ازو برگشتهاند و غلامى چند خردست كار نا ديده بر وى ، محمد ابن و اصل بر نشست و قصد [ 2 ] يعقوب كرد ، و يعقوب ببر او [ 3 ] بيرون شد و به بيضا فراهم رسيدند ، و حربى سخت بود بميان ايشان ، و محمد بن و اصل را خبر نبود ، تا سوارى ده هزار از آن يعقوب از پس پشت او اندر آمد و با محمد بن و اصل سى هزار سوار بود و با يعقوب پانزده هزار سوار ، تا محمد بن و اصل نگاه كرد ده هزار مرد به يك جا از آن او كشته شد ، محمد بن و اصل بهزيمت برفت و دم بيزنجان [ 4 ] پشت خويش گرفت و يعقوب بر عقب
--> [ 1 ] يا نه ، درين كتاب مكرر بمعنى « اگر نه » استعمال شده است . [ 2 ] در اصل « فضل يعقوب كرد » . [ 3 ] كذا . . . ظ : « پيش او » . [ 4 ] كذا فى الاصل . . . و بعد از مطالعه و تفحص معلوم شد كه ظاهرا « رمّ بيزنجان » باشد زيرا در تاريخ طبرى سال 261 بعد از وقعت شكسته شدن محمد بن و اصل در حدود بيضاى فارس كه مطابق با اين محل از تاريخ سيستان مىباشد ، چنين مينويسد : « و فيها اوقع اصحاب يعقوب بن الليث باهل زمّ موسى بن مهران الكردى لما كان من ممالاتهم محمد بن و اصل فقتلوهم و انهزم موسى بن مهران » و در حاشيهء همان صفحه متعلق به « زم موسى بن مهران » آن را « زم البازنجان » نوشته و نيز « زم » و يا « رم بازنجان » در غالب كتب مسالك و ممالك ذكر شده و اصطخرى و ياقوت آن را رم بفتح راء مهمله ضبط كردهاند و ابن خرداد به بضم زاء معجمه و تشديد ميم آورده گويد : زم الحسن بن جيلويه يسمى البازنجان من شيراز على اربعة عشر فرسخا . . . ( ليدن ص 47 ) كذا ابن فقيه ( ص 321 - 322 ) . و به گمان حقير ضبط ابن خرداد به صحيح است ، و اينكه در متن « بازنجان » را بيزنجان آورده محتمل است در اصل نسخه « باء » « و زاء » سر هم نوشته شده باشد و در نسخهء بعد كه مأخذ ماست شكل آن را تقريبا محفوظ داشته منتها بدون نقطه ضبط كردهاند ، چه اين كلمه هم بيرنجان خوانده مىشود و هم بارنجان كه با وراء آن سرهم نوشته باشد . و نيز ممكنست الف آن را بقاعدهء اماله قلب بكسره كرده و شبيه بياء نوشته باشند .